
Hold my hands
Hold my hands
(Translated from farsi)
Hold my hands
Because since grandmother let go of them
not only my hands, but also my heart has turned into ice
Hold my hands
because the only time father wanted to hold them
was to throw me out of the window
Hold my hands
because brother didn’t press his hands into my hands
but on my throat
And mother didn’t see my small hands
in between all her worries
So I ask you to hold my hands
before the child within me
drowns in the ocean of loneliness
June 2014, Hoofddorp
تو دستم را بگیر
تو دستم را بگیر
چون از وقتی که مادربزرگ دستهایم را رها کرد
نه تنها دستهایم، بلکه قلبم هم تبدیل به یخ شده است
تو دستم را بگیر
چون پدر تنها زمانی که دستم را خواست بگیرد
برای پرت کردنم از پنجرهٔ اتاقم بود
تو دستم را بگیر
چون برادرم دستهایش را در دستانم نمیفشرد
بلکه بر گلویم
و مادر با آن همه نگرانی
دستان کوچک مرا نمیدید
پس تو دستم را بگیر
پیش از اینکه کودک درونم
در اقیانوس تنهایی غرق شود
هوفدورپ, خرداد-تیر ۱۳۹۳